گوش كن با تو سخن می گويم
زندگي در نگهم گلزاری ست
و تو با قامت چون نيلوفر
شاخه ی پر گل اين گلزاری
ديده بگشای ودر انديشه ی گلچينان باش
همه گلچين گل امروزند
همه هستی سوزند
كس به فرداي گل باغ نمی انديشد
انكه گرد همه گلها به هوس می چرخد
بلبل عاشق نيست
بلكه گلچين سيه كرداری است
كه سراسيمه دود در پی گل های لطيف
تا يكی لحظه به چنگ اردو ريزد بر خاك
دست او دشمن باغ است و نگاهش نا پاك
تو گل شادابی به ره باد مرو غافل از باغ مشو
از حرامی بهراس
قيمت خود مشكن
قدر خود را بشناس
قدر خود را بشناس



.jpg)










